يادداشت هاي دخترانه
دنبال بال های تو می گردم آبی صدایم کن در ازدحام این همه تکرار درازنای شب اندوهان را از من بپرس که در کوچه عاشقان تا سحرگاه، رقصیده ام! و طول راه جدایی را از شیون عبث گام های من بر سنگفرش حوصله ی راه که همپای بادها در شهر و کوه و دشت به دنبال بوی تو گردیده ام و ساعت خود را با کهنه ساعت متروک برج شهر، میزان نموده ام! ای مهربان اندوه اگر که پنجه به قلبت زد، تاری ز موی سپیدم در عود سوز بیفکن تا عشق را بر آستانه درگاه بنگری! بیش تر از همیشه از تو می گویند و من نوازش می کنم گونه ی خیس آرزوهایم را که بی تو بغضشان شکسته نخواهند برد من تو را در قلبم دارم نه در دنیا به حرمت کداممان نمی دانم من همین قدر می دانم که باران صدای پای اجابت است خدا با همه جبروتش دارد ناز می خرد، نیاز کن... مگر تو چند نفر بودی؟؟ شاید در گوشه ای از آن مرا به یادگار کشیده باشی برای حرف زدنت و برای تکه کلام هایت که نمی دانستی فقط کلام تو نبود من هم به آنها تکیه داده بودم خوب به خاطر دارم که برای دوست داشتنت دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت ...
| Design By : Night Melody |


